تبلیغات در ارم بلاگ

مطالب پیشنهادی از سراسر وب

» تو را بجز به تو نسبت نمی توانم کرد

چه رفته است که امشب سحر نمی آید؟
شب فراق به پایان مگر نمی آید؟
جمال یوسف گل چشم باغ روشن کرد
ولی ز گمشده من خبر نمی آید
شدم به یاد تو خاموش، آنچنان که دگر
فغان هم از دل سنگم به در نمی آيد
تو را بجز به تو نسبت نمی توانم کرد
که در تصور از این خوبتر نمی آید
طریق عقل بود ترک عاشقی دانم
ولی ز دست من این کار برنمی آيد
بسر رسید مرا دور زندگانی و باز
بلای محنت هجران بسر نمی آید
منال بلبل مسکین به دام غم زین بیش
که ناله در دل گل کارگر نمی آید
ز باده فصل گلم توبه می دهد زاهد
ولی ز دست من این کار برنمی آید
دو روز نوبت صحبت عزيز دار رهی
که هر که رفت از اين ره دگر نمی آید


بازدید سایت خود را میلیونی کنید
فرم ارسال نظر


مطالب پیشنهادی از سراسر وب




  مودم اینترنت   |   ساخت وبلاگ   |   خرید آنتی ویروس   |   Telegram SMM Panel   |   ساخت وبلاگ حقوقی  


آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله