دوستت می دارم و بیهوده پنهان میکنم
خلق میدانند که من انکار ایشان میکنم
عشق بی هنگام من تا از گریبان سرکشید
از غم رسوا شدن سر در گریبان میکنم
دست عشقت بند زرین زد به پایم، این زمان
کاین سیه کاری به موی نقره افشان میکنم
سینهی پرحسرت و سیمای خندانم ببین
زیر چتر نسترن، آتش فروزان میکنم
دیده برهم مینهم تا بسته ماند سرّ عشق
این حباب ساده را سرپوش توفان میکنم
این من و این دامن و این مستی آغوش تو
تا چه مستوری منِ آلودهدامان میکنم
دست و پا گم کرده و آشفته میمانم به جای
نعمت وصل تو را این گونه کفران میکنم
ای شگرف، ای شگرف، ای پرشور، ای دریای عشق
در وجودت خویش را چون قطره ویران میکنم
تا چراغانی کنم راه تو را هر شامگاه
اشک شوقی نو به نو آویز مژگان میکنم
زان نگاه کهربایی چاره فرمان بردن است
هر چه میخواهی بگو! آن میکنم، آن میکنم
سیمین بهبهانی
وبلاگ اشعار شعرای نامی،منتخب اشعار و غزلیات - kimiya