تو را بجز به تو نسبت نمی توانم کرد
چه رفته است که امشب سحر نمی آید؟ شب فراق به پایان مگر نمی آید؟ جمال یوسف گل چشم باغ روشن کرد ولی ز گمشده من خبر نمی آید شدم به یاد تو خاموش، آنچنان که دگر فغان ...
چه رفته است که امشب سحر نمی آید؟ شب فراق به پایان مگر نمی آید؟ جمال یوسف گل چشم باغ روشن کرد ولی ز گمشده من خبر نمی آید شدم به یاد تو خاموش، آنچنان که دگر فغان ...
آه باران... ای امید جان بیداران! بر پلیدی ها، که ما عمری است در گرداب آن غرقیم آیا چیره خواهی شد؟ فریدون مشیری وبلاگ اشعار شعرای نامی،منتخب اشعار و غزلیات - kimiya
نه من سراغ شعر می روم نه شعر از من ساده سراغی گرفته است. تنها در تو به حیرت می نگرم ری را هرگز تا بدین پایه عاشق نبوده ام. پس اگر این سکوت تکوین خواناترین ترانه من است ...
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده