خوب ترین حادثه می دانم ات خوب ترین حادثه می دانی ام؟
با همه ی بی سر و سامانی امباز به دنبال پریشانی ام طاقت فرسودگی ام هیچ نیستدر پی ویران شدن آنی ام آمده ام بلکه نگاهم کنیعاشق آن لحظه ی طوفانی ام دل خوش گرمای کسی نیستم...
با همه ی بی سر و سامانی امباز به دنبال پریشانی ام طاقت فرسودگی ام هیچ نیستدر پی ویران شدن آنی ام آمده ام بلکه نگاهم کنیعاشق آن لحظه ی طوفانی ام دل خوش گرمای کسی نیستم...
نمیدانم چرا؟ اما تو را هرجا که می بینم کسی انگار می خواهد ز من، تا با تو بنشینم تن یخ کرده، آتش را که می بیند چه می خواهد؟ همانی را که می خواهم، ترا وقتی که میبینم تو ت...
لبت نه گوید و پیداست می گوید دلت آری که با من دشمنی، یعنی که خیلی دوستم داری دلت می آید آیا از زبانی این همه شیرین تو تنها حرف تلخی را همیشه بر زبان داری؟ نمی رنجم اگر...
پر میکشم از پنجره ی خواب تو تا تو هر شب من و دیدار،در این پنجره با تو از خستگی روز همین خواب پر از راز کافیست مرا،ای همه خواسته ها تو دیشب من و تو بسته ی این خاک نب...
خوش به حال من و دریا و غروب و خورشید و چه بی ذوق جهانی که مرا با تو ندید رشته ای جنس همان رشته که بر گردن توست چه سروقت مرا هم به سر وعده کشید به کف و ماسه که نایاب&