خیال دیدنت چه دلپذیر بود
نشسته ام به در نگاه می کنم دریچه آه می کشدتو از کدام راه می رسی خیال دیدنت چه دلپذیر بود جوانی ام درین امید پیر شد نیامدی ودیر شد. هوشنگ ابتهاج وبلاگ اشعار شعرای نامی...
نشسته ام به در نگاه می کنم دریچه آه می کشدتو از کدام راه می رسی خیال دیدنت چه دلپذیر بود جوانی ام درین امید پیر شد نیامدی ودیر شد. هوشنگ ابتهاج وبلاگ اشعار شعرای نامی...
با همه ی بی سر و سامانی امباز به دنبال پریشانی ام طاقت فرسودگی ام هیچ نیستدر پی ویران شدن آنی ام آمده ام بلکه نگاهم کنیعاشق آن لحظه ی طوفانی ام دل خوش گرمای کسی نیستم...
و مادر که حل شد میان شب و آتش و آبو مادر خلاصه شد آخر به گهواره ی خوابو مادر که هر شب تماشا به لولای دربستمگر در جهان از دل مادر آیینه تر هست؟ علیرضا آذر وبلاگ اشعار شع...