روزی ما دوباره...
روزی ما دوباره كبوترهایمان را پیدا خواهیم كردو مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفتروزی كه كمترین سرودبوسه استو هر انسانبرای هر انسانبرادری ستروزی كه دیگر درهای خانه...
روزی ما دوباره كبوترهایمان را پیدا خواهیم كردو مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفتروزی كه كمترین سرودبوسه استو هر انسانبرای هر انسانبرادری ستروزی كه دیگر درهای خانه...
من آزمودم مدتی بیتو ندارم لذتی کی عمر را لذت بود بیملح بیپایان تو رفتم سفر بازآمدم ز آخر به آغاز آمدم در خواب دید این پیل جان صحرای هندستان تو ...
چیزی بگو ؛ حرفی بزن از فردا . اما نه آنقدر تلخ ، که دلم بلرزد ! و نه آنچنان زیبا ؛ که باورم نشود… -معین دهاز وبلاگ اشعار شعرای نامی،منتخب اشعار و غزلیات - kimiya
چقدر سادهایم ریرانه تو، خودم را میگویم من هنوز فکر میکنم سیب به خاطرِ من است که از خوابِ درخت میافتد. در آینه مینگرم و از چاهی دور صدای گریهی ...