دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد
ابری که در بیابان بر تشنه ای ببارد
ای بوی آشنایی دانستم از کجایی
پیغام وصل جانان پیوند روح دارد
سودای عشق پختن عقلم نمی پسندد
فرمان عقل بردن عشقم نمی گذارد
باشد که خود به رحمت یاد آورند ما را
ور نه کدام قاصد پیغام ما گذارد
هم عارفان عاشق دانند حال مسکین
گر عارفی بنالد یا عاشقی بزارد
زهرم چو نوشدارو از دست یار شیرین
بر دل خوشست نوشم بی او نمی گوارد
پایی که برنیارد روزی به سنگ عشقی
گوییم جان ندارد یا دل نمی سپارد
مشغول عشق جانان گر عاشقیست صادق
در روز تیرباران باید که سر نخارد
بی حاصلست یارا اوقات زندگانی
الا دمی که یاری با همدمی برآرد
دانی چرا نشیند سعدی به کنج خلوت
کز دست خوبرویان بیرون شدن نیارد

نوشته شده در دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت 12:19 توسط : ستاره شرق | دسته : سعدی | 40 بازدید
  • []

  • در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم

    بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم

    به وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرم

    به گفت و گوی تو خیزم به جست و جوی تو باشم

    به مجمعی که درآیند شاهدان دو عالم

    نظر به سوی تو دارم غلام روی تو باشم

    به خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبم

    ز خواب عاقبت آگه به بوی موی تو باشم

    حدیث روضه نگویم گل بهشت نبویم

    جمال حور نجویم دوان به سوی تو باشم

    می بهشت ننوشم ز دست ساقی رضوان

    مرا به باده چه حاجت که مست روی تو باشم

    هزار بادیه سهلست با وجود تو رفتن

    و گر خلاف کنم سعدیا به سوی تو باشم

    -سعدی

    نوشته شده در شنبه 2 ارديبهشت 1396 ساعت 11:52 توسط : ستاره شرق | دسته : سعدی | 48 بازدید
  • []

  • من چرا دل به تو دادم که دلم می‌شکنی

    یا چه کردم که نگه باز به من می‌نکنی

    دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست

    تا ندانند حریفان که تو منظور منی

    دیگران چون بروند از نظر از دل بروند

    تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی

    تو همایی و من خسته بیچاره گدای

    پادشاهی کنم ار سایه به من برفکنی

    بنده وارت به سلام آیم و خدمت بکنم

    ور جوابم ندهی می‌رسدت کبر و منی

    مرد راضیست که در پای تو افتد چون گوی

    تا بدان ساعد سیمینش به چوگان بزنی

    مست بی خویشتن از خمر ظلومست و جهول

    مستی از عشق نکو باشد و بی خویشتنی

    تو بدین نعت و صفت گر بخرامی در باغ

    باغبان بیند و گوید که تو سرو چمنی

    من بر از شاخ امیدت نتوانم خوردن

    غالب الظن و یقینم که تو بیخم بکنی

    خوان درویش به شیرینی و چربی بخورند

    سعدیا چرب زبانی کن و شیرین سخنی

    نوشته شده در يکشنبه 24 بهمن 1395 ساعت 11:41 توسط : ستاره شرق | دسته : سعدی | 35 بازدید
  • []

  • بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران
    کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران

    هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد
    داند که سخت باشد قطع امیدواران

    با ساربان بگویید احوال آب چشمم
    تا بر شتر نبندد محمل به روز باران

    بگذاشتند ما را در دیده آب حسرت
    گریان چو در قیامت چشم گناهکاران

    ای صبح شب نشینان جانم به طاقت آمد
    از بس که دیر ماندی چون شام روزه داران

    چندین که برشمردم از ماجرای عشقت
    اندوه دل نگفتم الا یک از هزاران

    سعدی به روزگاران مهری نشسته در دل
    بیرون نمی‌توان کرد الا به روزگاران

    چندت کنم حکایت شرح این قدر کفایت
    باقی نمی‌توان گفت الا به غمگساران

    نوشته شده در پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت 14:37 توسط : ستاره شرق | دسته : سعدی | 40 بازدید
  • []

  • خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست

    طاقت بار فراق این همه ایامم نیست

    نوشته شده در پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت 14:41 توسط : ستاره شرق | دسته : سعدی | 39 بازدید
  • []

  • نشنیده‌ام که ماهی بر سر نهد کلاهی

    یا سرو با جوانان هرگز رود به راهی

    سرو بلند بستان با این همه لطافت

    هر روزش از گریبان سر برنکرد ماهی

    گر من سخن نگویم در حسن اعتدالت

    بالات خود بگوید زین راستتر گواهی

    روزی چو پادشاهان خواهم که برنشینی

    تا بشنوی ز هر سو فریاد دادخواهی

    با لشکرت چه حاجت رفتن به جنگ دشمن

    تو خود به چشم و ابرو برهم زنی سپاهی

    خیلی نیازمندان بر راهت ایستاده

    گر می‌کنی به رحمت در کشتگان نگاهی

    ایمن مشو که رویت آیینه‌ایست روشن

    تا کی چنین بماند وز هر کناره آهی

    گویی چه جرم دیدی تا دشمنم گرفتی

    خود را نمی‌شناسم جز دوستی گناهی

    ای ماه سروقامت شکرانه سلامت

    از حال زیردستان می‌پرس گاه گاهی

    شیری در این قضیت کهتر شده ز موری

    کوهی در این ترازو کمتر شده ز کاهی

    ترسم چو بازگردی از دست رفته باشم

    وز رستنی نبینی بر گور من گیاهی

    سعدی به هر چه آید گردن بنه که شاید

    پیش که داد خواهی از دست پادشاهی

    -سعدی

    نوشته شده در دوشنبه 21 فروردين 1396 ساعت 9:12 توسط : ستاره شرق | دسته : سعدی | 38 بازدید
  • []

  • دل دیوانگیم هست و سر ناباکی

    که نه کاریست شکیبایی و اندهناکی

    سر به خمخانه تشنیع فرو خواهم برد

    خرقه گو در بر من دست بشوی از پاکی

    دست در دل کن و هر پرده پندار که هست

    بدر ای سینه که از دست ملامت چاکی

    تا به نخجیر دل سوختگان کردی میل

    هر زمان بسته دلی سوخته بر فتراکی

    انت ریان و کم حولک قلب صاد

    انت فرحان و کم نحوک طرف باکی

    یا رب آن آب حیاتست بدان شیرینی

    یا رب آن سرو روانست بدان چالاکی

    جامه‌ای پهنتر از کارگه امکانی

    لقمه‌ای بیشتر از حوصله ادراکی

    در شکنج سر زلف تو دریغا دل من

    که گرفتار دو مارست بدین ضحاکی

    آه من باد به گوش تو رساند هرگز

    که نه ما بر سر خاکیم و تو بر افلاکی

    الغیاث از تو که هم دردی و هم درمانی

    زینهار از تو که هم زهری و هم تریاکی

    سعدیا آتش سودای تو را آبی بس

    باد بی فایده مفروش که مشتی خاکی

    - سعدی

    وبلاگ اشعار شعرای نامی،منتخب اشعار و غزلیات - kimiya

    نوشته شده در پنجشنبه 28 ارديبهشت 1396 ساعت 8:36 توسط : ستاره شرق | دسته : سعدی | 60 بازدید
  • []

  • مرا خود با تو چیزی در میان هست

    و گر نه روی زیبا در جهان هست

    وجودی دارم از مهرت گدازان

    وجودم رفت و مهرت همچنان هست

    مبر ظن کز سرم سودای عشقت

    رود تا بر زمینم استخوان هست

    اگر پیشم نشینی دل نشانی

    و گر غایب شوی در دل نشان هست

    به گفتن راست ناید شرح حسنت

    ولیکن گفت خواهم تا زبان هست

    ندانم قامتست آن یا قیامت

    که می‌گوید چنین سرو روان هست

    توان گفتن به مه مانی ولی ماه

    نپندارم چنین شیرین دهان هست

    بجز پیشت نخواهم سر نهادن

    اگر بالین نباشد آستان هست

    برو سعدی که کوی وصل جانان

    نه بازاریست کان جا قدر جان هست

    -سعدی

    وبلاگ اشعار شعرای نامی،منتخب اشعار و غزلیات - kimiya


    نوشته شده در سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت 8:44 توسط : ستاره شرق | دسته : سعدی | 57 بازدید
  • []

  • پرتو نور روی تو

    هر نفسی به هر کسی

    می رسد و نمی رسد

    نوبت اتصال من

    -سعدی

    وبلاگ اشعار شعرای نامی،منتخب اشعار و غزلیات - kimiya

    نوشته شده در سه شنبه 14 آذر 1396 ساعت 12:25 توسط : ستاره شرق | دسته : سعدی | 56 بازدید
  • []

  • آیینه ای طلب کن تا روی خود ببینی

    وز حسن خود بماند انگشت در دهانت...

    - سعدی

    سعدی,اشعار سعدی

    وبلاگ اشعار شعرای نامی،منتخب اشعار و غزلیات - kimiya

    برچسب‌ها: سعدی,اشعار سعدی,kimiya
    نوشته شده در دوشنبه 16 بهمن 1396 ساعت 12:42 توسط : ستاره شرق | دسته : سعدی | 35 بازدید
  • []

  • برچسب‌ها: ,
    نوشته شده در دوشنبه 28 خرداد 1397 ساعت 17:59 توسط : ستاره شرق | دسته : | بازدید


  • صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد
    سفارش تبليغات
    سفر به ترکیه | فرش کاشان | آژانس هواپیمایی | منزل مبله شیراز | دستگاه فلزیاب | کفسابی | فلزیاب دست ساز | هتل و اقامت | دیاگ | میز کانتر | گیت کنترل تردد | نوبت دهی پزشکان شیراز | هاست ارزان | پاپ آپ نمایشگاهی | فلزیاب | دکتر نوروزیان | فلزیاب | منزل مبله شیراز | لباس هندی | سفر به تایلند| ثبت شرکت | فلزیاب | راهنمای سفر | سفر به گرجستان | منزل مبله شیراز | فلزیاب | سفر به روسیه | محمد دبیری
    X
    تبليغات